جستجو

عضویت در خبرنامه




آمار سایت

بازدیدهای محتوا : 223079

نظرسنجی

نحوه آشنایی شما با این پایگاه
 
طبابتهای عجیب فرانکی ها (فرنگی ها ) - قسمت هجدهم PDF چاپ نامه الکترونیک

در حالیکه دویست سال بعد قیصر ماکسیمیلیان اول ، مکرراً حکم صادر می کند که مرض مسری آبله مجازات خداوندی است و می گفت : بدینوسیله ما به شدت مجازات خدا پی می بریم و هر کس که مخالف این عقیده بود او را دشمن خود میدانست . آری حتی آنچه در اروپا در اواخر قرن هیجدهم شروع شد ، یعنی کوبیدن آبله ، برای مصونیت یافتن از آن ، حتی پیش از اسلام به وسیله اعراب کشف شده بود . زیر بنای فکری این کشف  و همچنین روش علمی اش نیز درست مانند آبله کوبی مدرن بوده است : بوسیله باکتری های تضعیف شده ، بیماری تصنعی را سبب شده ، تا بدینوسیله مصونیت به وجود آید . اعراب به عکس چینی ها ، که گلوله پنبه را در فساد آبله خیس کرده و در سوراخ بینی بچه هایشان فرو میکردند ، خراشی به پوست کف دست وارد میکردند و از اقوام یا همسایه ها ، پوسته آبله ، از نوع آبله های خفیف و ملایم تهیه می کردند و آنرا داخل آن محل خراش داده شده قرار می دادند و آن محل را مالش می دادند .

در نیمه اول قرن نهم میلادی بود که ، ابن ماسویه شرح مفصل و تغییرات جذام را ارائه میدهد ، آنهم نه از دید مجازات خدا و یا عفو آسمانی ، بلکه به عنوان یک مرض مسری . پزشکان زیادی نیز به این بیماری پرداخته اند ، منجمله ابن الجزار از قیروان ، که درباره علت این مرض و چگونگی معالجه آن نوشته است . باید دید که در تمدن اسلامی چگونه بیماران مبتلا به جذام را در بیمارستانهایی که تحت نظر پزشکان اداره می شدند حفاظت و مانند انسان و بیمار با آنان رفتار می گردد ، نه مثل حیوان درنده یا بی پناهان بی آرامی که از جامعه طرد شده (Ausgesetzt)  و باید دائم زیر بار قوانین و محکومیت کلیسایی به سر برند . در تمدن اروپا طرد افراد از جامعه بشریت ، یکی از هنرهای کلیسا بود و نظاره کردن این مطرودین مبتلا به جرب هم جزو وظائف کلیسا و هم دولت بود . تحت این سرپرستی روحانیون بود که بیمار بدبخت مبتلا به خوره می باید خود را جسدی زنده احساس کند . در فرانسه روحانیون کلیسا ، پیش از اینکه عضویت جزامی ها را از کلیسا قطعاً لغو و وجود آنها را در جامعه انسانی رسماً محو کنند ، شهادتین اش را به او تلقین کرده و آن بدبخت را به حیاط کلیسا فرستاده ، در داخل یک قبر ، که قبلاً آماده شده بود روانه کرده ، وسیله یک روحانی ( پاستور ) سه بیل روی او میریختند . با این ترتیب طرد او رسمیت یافته و او را به جزامخانه هایی که خارج از حیطه تمدن انسانی بود ، رها میکردند .

به شهادت گایلر اهل کایزرزلاوتن Geyler von Keiserlauten ( در آلمان ) حتی در قرن شانزدهم نیز سرنوشت جزامیها غالباً در دست کلیسا بود . او می نویسد : هنوز که هنوزه در خیلی از جاها و در قلمرو کشیشها ، رسم بر این است که قضاوت و تصمیم در این موارد بیماری ، به عهده کشیشهای کلیسا است . در حالیکه حتی با حمله امراض مسری مرگباری ، مانند طاعون ، با آن خطر شدید و وحشتناکش در قرن چهاردهم و با آن کشتار بی نظیرش که قاهره را فرا گرفت ، برای حوزه تمدن اسلامی که با چگونگی سرایت امراض مسری آشنایی داشتند ، نه شکل متافیزیکی و غیر طبیعی به خود گرفت و نه آنرا معلول سحر و جادو دانستند . در حالیکه در اروپا ، مرز بین قضاوت صحیح و خرافات ، شکلی غم انگیز داشت .  این مرز گویی همان مرز بین مسلمانان مترقی و مسیحیون عقب نگاه داشته شده بود .

در سال 1348 میلادی ، پروفسور دانشگاه مون پیله Montpellier (در فرانسه) ، موقعیکه طاعون به وحشتناکترین شکلش شیوع یافته بود « چشم » بیمار طاعونی را مسئول سرایت بیماری دانسته ، و به پزشکان توصیه می کند که ابتدا از بیمار بخواهند پلک چشمانش را بر هم بگذارد یا اینکه یک تکه پارچه روی چشمانش بیندازند ، آنگاه می توانند بدون ترس دست به بدن او بزنند و معاینه اش کنند . در سوئیس و در جنوب فرانسه ، مردم ، کلیمی ها را مسئول شیوع طاعون دانسته و صدها کلیمی را سوزاندند و این عمل خشونت بار که خودش بدتر از طاعون بود ، به تمام نقاط روی زمین سرایت کرد . در شهرهای ناربون Narbonne ( در فرانسه ) و کارکاسن Carcassone ( در فرانسه ) خشم ملت یقه انگلیسی را که با آنان دشمنی سیاسی داشتند گرفت و آنان را داخل خانه هاشان تکه تکه کردند و سوزاندند .

در مورد علت طاعون بین اروپاییان نظریات مختلفی وجود داشت : دود متعفن آسمانی و بخار مسموم شهابهایی که به کره زمین پرتاب می شوند و یا به عقیده کونرات از شهر مگن برگ Kunrat von   Megenberg  بخارهایی که هنگام تکان خوردن زمین از رگهای زمین بیرون می جهند ، انسانها را دچار طاعون می کند . پزشک بلژیکی به نام سیمون دو کورینو (Simon de Corino)  ستارگان را مسئول شیوع طاعون می دانست و معتقد بود گناه به گردن مشتری ، زحل و مریخ است که در 20 مارس 1345 میلادی ، در وسط روز ساعت 1 بعد از ظهر در درجه 14 دلو در یک مدار قرار گرفته و کسانیکه بی نهایت تحت تأثیر دشمن ترین ستارگان ، یعنی زحل قرار دارند ، پیش تر از دیگران به چنگال ملک الموت دچار می شوند . بوکاچیو Boccaccio نظریه عمومی آن زمان را در مورد شیوع طاعون ، چنین جمع بندی کرده است : « تحت تأثیر جرمهای سماوی یا نا عدالتیهای خودمان ، خشم عدالت خداوند به شکل بلای طاعون بر گناهکاران نازل شد . » همین شخص ادامه میدهد که چون ، « نه علوم و نه پشیمانی و بازگشت ، قادرند که بلای نازل شده را سدی باشند  .... ، به همین جهت نه یک بار ، بلکه چندین بار منظماً دسته دسته به استغاثه رفته و در مقابل خداوند طلب عفو کردند . » بدیهی است که با اجتماع کردن ، شـیوع بیماری نیز تشـدید می یافته است .

در این موقع یک دانشمند اسلامی ، متوجه بشـریت وحشـت زده را از آسـمان دوباره به زمین برگرداند و با آن دستورات لازم اولیه را داد : در سال 1348 میلادی که وحشتناکتر از همه سالهای طاعونی دیگر بود ، ابن الخطیب (1313-1374 میلادی ) پزشک و سیاستمدار اندلسی و وزیر سلطان در شهر غرناطه ،  واگیر کردن و چگونگی آنرا واضح و منطقی در رساله ای ارائه داده و لمس کردن بدن بیمار ، یا چیزهایی که با بیمار در رابطه بوده است را علت سرایت می داند ، و می نویسد : مسری بودن این بیماری اثبات شده است . به وسیله تجربه ، آزمایش علمی ، بوسیله حواس مدرکه و تشریح جسد و شامل شواهدی است : این مدارک دلیل غیر قابل تردیدی را ارائه می دهند . محققی که در ملاحظاتش متوجه شد ، می بینید که چگونه کسانیکه با بیماران طاعونی در تماس بوده اند ، خود بدان بیماری مبتلا شده اند و در مقابل کسانیکه  با آنان در تماس نبوده اند در امان می مانند . اضافه بر این چگونه سرایت این مرض در یک خانه یا آسایشگاه ، به وسیله یک قطعه لباس بیمار ، یا ظرف او امکان پذیر است . طوریکه حتی یک گوشواره بیمار مبتلا به طاعون  سبب مرگ کسی خواهد شد که آنرا به گوش خود آویزان کند و بدان وسیله تمام خانواده را بدان مرض مبتلا کند . اضافه بر این هرگاه در یک شهر ، در یک خانه طاعون ظهور کند ، بین آنان که با او سر و کار دارند این مرض شعله ور می شود ، بوسیله همسایه ها و همه کسانیکه به خانه بیمار رفت و آمد دارند ، طوریکه این سرایت هر چه بیشتر زیاد می شود ..... اضافه بر این ثابت شده است که این مرض ، بوسیله مسافرینی که از کشورهای مبتلا به طاعون می آیند ، به بندرها آورده می شود و نیز به وسیله کسانی که خودشان در مقال طاعون مصونیت دارند . این دانش در مورد مسری بودن امراض اجتماعی ، نیز یکی از پیشرفتهای آشکار دانشمندان اسلامی است که پا را فراتر از طب یونان قدیم گذارده بودند و بدان وسیله خدمت بی نهایت پر ارزشی به بشریت کردند . تقریباً در همین زمان وزارت او در غرناطه ، طبیب دیگری از حوزه تمدن اسلامی به نام ابن خاتمه در شهر الماریا ( در اسپانیا ) می نویسد : نتیجه تجربیات سالیان دراز من نشان می دهد که وقتی شخص در تماس با بیمار طاعونی قرار بگیرد ، فوری دچار همان بیماری و عوارض آن می شود . طوریکه اگر اولین بیمار خون قی کند دومی هم چنان خواهد کرد ... اگر اولی زخمی داشته باشد ، دومی هم نظری آنرا خواهد گرفت . و بیمار دومی نیز به همین ترتیب این مرض را به دیگری سرایت خواهد داد .

آن وقت یک باره حدود چهل سال بعد ، که خطر جدید ظهور می کند ، اروپایی ها هم از آن با اطلاع اند . درست است که قبلاً هم از بیماران طاعونی فرار می کردند و با آنان تماس نمی گرفتند ، ولی به علت نامعلوم و ترس مبتنی بر عقاید خرافاتی و علل آسمانی بود . اضافه بر این اروپاییان امیدوار بودند که خودشان به وسیله جادو و طلسم ، همچنین به وسیله بوهای مختلف و دود – که بخار سمی زمین و میاسمن Miasmen را ، که یونانیان بدان معتقد بودند ، فراری می دهد – از دست طاعون خلاص کند . حال پس از دومین شیوع بیماری واگیری این قرن ، از سال 1382 میلادی پرفسور دانشگاه مون پیله به نام شالن دو ویناریو Chalin de vinario که در دروازه جنوب غرب اروپا ، جاییکه سیل تمدن اسلامی به اروپای میانه از طریق اندلس جاری بود ، اقامت داشت ، در کتابش درباره طاعون می نویسد که او فقط یک گناهکار می شناسد که سبب شیوع بیماری می شود : « بیماری از هیچ علل دیگری و از هیچ جای دیگری نازل نمی شود مگر از طریق سرایت . » در این موقع است که دولت هم ضرورتاً دخالت کرد و تصمیمات موثری برای جلوگیری از سرایت بیماری گرفته شد و در این کار شهرهای ایتالیا و  ونیز پیشقدم شدند .

اینها در اثر مسافرتهای مستقیم به آسیا تجربیاتی حاصل نمودند و پزشکان کشورهای اسلامی را در درمانگاههایی که به تقلید از کشورهای اسلامی ساخته بودند به کار گماشتند . ولی آن وزیر اندلوسی ، یعنی ابا عبداله معروف به ابن الخطیب ، که کتابی نیز درباره جنین شناسی از خود به جای گذاشته است ، معمای مصونیت را نیز حل می کند ، که چرا بعضی از افراد با وجود تماس با بیماران مسری ، خود بدان بیماری دچار نمی شوند . بدین تریتب که : طاعون بر حسب « شرایط و استعداد جسمی افراد » بین مردم ظهور می کند و آن یا بغتتاً است و یا به آرامی همچنین در مورد بعضی افراد ، با شدت زیادتری و در مورد افرادی که بدان خو کرده اند . به طور خفیف و یا اصلاً بی اثر می ماند . این مستعد بودن افراد است که تعیین کننده است که آیا با وجود تماس با امراض مسری ، از آن خلاصی یابند و زنده بمانند یا نه ، نه دعا خواندن و تاثیرات کرات آسمانی . آری « از این مسلمانها یعنی چزهایی بدرد خور می توان آموخت » .

یک جراح اندلسی به نام ابوالقاسم متولد 1013 میلادی ، با شرح امراض خون که کرراً در خانواده ئی ملاحظه کرده بود ، در پیشرفت طب کمک کرد .همین پزشک به بررسی رماتیسم مفاصل و سل ستون فقرات پرداخته بودند ، بعنی هفتصد سال پیش تر از پرسیفال پت انگلیسی Percival Pot (1713-1788 میلادی ) که بالاخره هم این مرض اخیر به نام بیماری پتMalum Pottii  نامیده شد . ابوالقاسم نه تنها تغییرات فراوانی در جراحیهای عمومی داد بلکه در مورد سوزاندن زخمها ، خورد کردن سنگ مثانه در داخل مثانه ، شکافتن جسد انسان و حیوان برای کشف و شناخت علمی ، پیشرفتهایی را سبب شد . او با روشها و وسائل طبی جدید به پیشبرد مداوای امراض زنانه ، که در بین یونانیان واقعاً عقب مانده بود ، کمک کرد . او کمکها و جراحیهای زایمانی را برای حالات مختلف زایشهای غیر طبیعی ، که ابتدا دست یا زانو یا پاهای نوزاد از شکم مادر خارج  میشوند ، همچنین در حالاتیکه نوزاد از سر خارج شده و یا از پهلوی چپ یا راست یا اینکه طاق باز ( که این حالت را اولین بار او شرح می دهد ) بیرون می آید ، کشف کرد .

او اولین کسی است که حالت وضع حملی که ابتدا ما تحت نوزاد از شکم مادر خارج می شود را متناسب و سلامت دانسته و حتی پیشنهاد می کند . چیزیکه زرانوس Soranus و پیشینیانش وضع حملی غیر ممکن دانسته و به هر شکل می خواستند از این نوع وضع حمل جلوگیری کنند . همچنین از اوست ، آنچه امروزه به نام پزشک آلمانی والشر Walcher (1856-1935 میلادی) اهل شهرشتوتگارت نامیده میشود ، یعنی روش زایمانی والشر Walcher  که زائو را در بعضی موارد برای کمک به وضع حمل آویزان میکنند . او طریقه جراحی فرج ( برای زایمان ) Veginale Steinoperation را یاد میدهد ، آئینه ای اختراع می کند که به وسیله آن اعضای تناسلی زن را می توان از داخل دید و دستگاهی که به وسیله آن فرج را باز می کنند که بعد ها یکی از وسایل بسیار ضروری مامائی می شود. او طریقه معالجه نقصهای ساختمان دهان و فک را یاد می دهد . او برای بیرون آوردن پلیپ چنگک به کار می برد و برای جراحی نای ، برش عمودی میداد و نوکر خودش را به همین طریق با موفقیت جراحی کرد .

و آنچه معروفیت جراح فرانسوی ، آمبرواز پار Amberoise Pare به دان استوار است ، که می گویند در سال 1552 برای اولین بار به بستن بزرگ رگهای خونی مبادرت کرده است ، ششصد سال قبل از این ، همان ابوالقاسم این را تعلیم می داده و بدانوسیله قطع دست و پا ، علمی تر انجام میگرفته است . ابوالقاسم به محصلینی که جراحی می آموختند ، سه نوع دوختن ، اومشاونگن نات umschlungene ، کورشنرنات Kurschnernaht و اخترنات Achternaht را برای دوختن شکم یاد می داد . او یک نوع دوخت دیگری هم که دو سوزن را به یک نخ می کنند و همچنین دوختن با نخی که از روده گربه می سازند Catgut برای دوختن محل جراحی و به طور کلی جراحی آن بخش از بدن که زیر ناف قرار دارد ، توصیه می کند که لگن خاصره و پاها را قدری بالاتر از سینه قرار دهند . این نوع قرار دادن در بین جراحان اروپا به نام شخص ترندلن برج Trendelenburgschen  معروفیت دارد ، چیزیکه مغرب زمین بدون واسطه از کاشف اسلامی اش آموخته و با علاقه مورد استفاده قرار داده و بالاخره در اوائل قرن بیستم نامی هم به آن داده است ، نام جراح بزرگوار آلمانی فرید ریش ترندلن برج( 1844-1924 میلادی ) ولی کسی به آن دانشمند اسلامی که استحقاق این نام را داشت نیندیشید ! همچنین از ابداعات ابوالقاسم است که محل شکسته گی که زخم نیز شده بود را پس از گچ گرفتن ، پنجره ای در میان محل گچ گرفتگی برای زخم درست میکرد و با چیزی نرم ( پنبه یا پارچه ) آن محل را با دقت میپوشانید .

 از ابوالقاسم مقدار زیادی نقشه وسایل جراحی لازمی به جای ماند ،  که به دست تقریباً خالی جراحان چشم ، دندان پزشکها و شکسته بندهای اروپایی افتاد که واقعاً بدانها نیازمند بودند . قابل ملاحظه ترین مورد پیشرفت پزشکان اسلامی نسبت به یونانیان ، چشم پزشکی بود به این بخش طب توجه به خصوصی داشتند و آن خوشبختانه با تایید کشفیات فیزیک دانان پیشقدم اسلامی درباره نور و عدسی ، به آنجا رسید که تقریباً اختراع عربی شناخته می شود . اصلاً اولین کتاب درباره چشم پزشکی را حنین بن اسحاق نوشت . این کتاب به همراهی اثر مهم علی بن عیسی و عمار الموصلی ، ماًخذ اصلی و پایه چشم پزشکی اروپا شدند و تا آخر قرن هیجدهم همچنان استحکام خود را حفظ کردند . حتی در همین زمان اخیر هم آن سرزمین چشم پزشکی ، داروی مجربش را به شکل قطره ، که از گیاهی مصری به دست آورده ، بر علیه تیره بودن عدسی چشم و سر درد ( بعضی سر دردها معلول ناسلامتی چشم اند – مترجم ) ارائه داده است .

دانشمندان اسلامی در قسمت شکسته بندی orthopadie نیز کارهای عالی انجام داده اند . برای جا انداختن کتف ، روشی تعبیه کرده اند که امروزه نیز به نام روش عربی معروفیت دارد . اضافه بر معالجاتی که در عهد عتیق وسیله آب داغ و آب سرد انجام می شد ، ابن سینا روش حمام گرفتن متناوب سرد و گرم را در علم طب وارد کرد . او همچنین دستگاه تنقیه و کیسه آب سرد را اختراع کرد . به کار بردن نخهایی که از جنس مو ساخته شده بودند ، در جراحیهای قرون وسطی ، نیز به زکریای رازی منسوب است . روش دانشمندان اسلامی در تسکین درد ، روشی اصیل و واقعاً مفید بود . این هم نه به آن شکل هندی ، یونانی و یا رومی که آشامیدنیهای سکر آور به طور کلی برای تسکین هر دردی به کار میرفت ، بلکه مشخصاً هنگام آمادگی برای عمل جراحی – یعنی بیهوشی معمولی ، از  این وسیله استفاده می شد . این کشف هم دوباره به حساب یک طبیب اروپایی گذاشته شد و بعداً نیز به حساب مکتب اسکندریه ، چیزی که در حقیقت از دانشمندان اسلامی آموخته بودند و آن اینکه تکه های کوچک اسفنج را در عصاره ای از حشیش ، بسلی wicken و بنگBilsenkraus  آغشته کرده و آنرا در آفتاب خشکانیده و هنگام مصرف ، آن تکه اسفنج را دوباره مرطوب کرده و در داخل بینی بیمار فرو می برند و به این ترتیب مخاط بینی ، آن مواد را جذب کرده و بیمار به خواب عمیق بیهوشی فرو میرفت . به طور کلی درد غیر قابل تحمل جراحی و یا قطع اعضاء و جوارح بدن را احساس نمی کرد .

این روش بیهوشی کامل ، از راههای مختلف به اروپا آمد . ولی این روش مخیر و مفید ، فقط یک دوران کوتاهی در اروپا مورد استفاده قرار گرفت و در سال 1844 میلادی که دوباره روش بیهوش کردن از راه تنفس کشف شد ، دیگر آن روش دانشمندان اسلامی فراموش شد . یکی دیگر از کشفیات دانشمندان اسلامی نیز به همین سرنوشت شوم دچار شد و آن عمل جراحی و مداوای محل بریدگی است . روش جلوگیری از چرک کردن محل بریدگی ، که همچنین بوسیله تمدن اسلامی به شمال ایتالیا وارد شد ، یک مدت کوتاه ولی بسیار موفقیت آمیز معمول شد و بعد برای مدت ششصد سال به فراموشی سپرده شد . گویی نمایشی بود که هنر پیشگان مهمان اجرا کردند و رفتند . افکار اروپاییان همچنان بر پایه تئوری نحس یونانی ای چهار عنصر ، و نتایج غلط ناشی از آن بنا شده بود . بنابراین چرک کردن محل زخم را چیزی طبیعی دانسته و حتی خواستار آن بودند ، به این امید که بدان وسیله کثافات خون به شکل چرک بیرون راه می یابد . که حتی پزشک نه تنها از چرک کردن محل زخم حمایت می کرد ، بلکه باید به وجود آوردن چرک را ممکن می ساخت .

پزشکان بیش از هزار سال ، بقراط عظیم الشان را در این مورد کور کورانه پیروی کردند . ولی ابن سینا نظریه کاملاً عکس آن را ارائه داد . یعنی معالجه محل جراحی شده و زخم شده ، به طوری که چرک نکند . پیروزی ابن سینا در این مورد در حد معجزه بود . زخمهایی که قبلاً هفته ها و ماهها  تحت سوزش درد چرک کردگی ، طول می کشید ، تا اینکه زخم بر حسب خوش شانسی سر به هم بیاورد – با روش جدید ، هر زخمی تقریباً یک شبه جوش می خورد . ابن سینا نه تنها چرک کردن محل زخم را تشویق و تأیید نمی کرد و از به کار بردن بیهوده وسائل فیزیکی یا مواد شیمیایی محرک چرک ، خودداری می کرد ، بلکه با کمپرس کردن گرم به وسیله شراب قرمز کهنه و قوی ، از چرک کردن زخم پیشگیری می کرد . چیزیکه تأثیر قوی ضدعفونی بودنش را یک پروفسور فرانسوی به نام ماسکولیه Masquelier  از شهر بردو ، در سال 1959 مجدداً کشف کرد و اثر آن را معادل پنی سیلین دانست . یک چنین طرز فکر و روش با سنت قدیمی حوزه تمدن اسلامی مطابقت دارد و همچنین استعداد معروف آنان در مورد مداوای جراحتها که واقعاً هیچ کس اختراعی و اصیل بودنش را منکر نخواهد بود . برای معالجات جراحتهای میکروبی و چرکی شده حتی اعراب قبل از اسلام داروئی کشف شد و آن پیشقدم طب پر سر و صدای امروزه بود ، یعنی آنتی بیوتیک . از چرم پالان و یراق الاغ و گاومیش که برای آبکشی داشتند ، ماده کفک ( پنی سیلین )Aspergillus   به دست می آورند . و این ماده کفک را به صورت مرهم در آورده ، به محل زخم چرکی شده می مالیدند . برای معالجه زخم گلو ، کفک سبز رنگ نان کفک زده را ، در گلوی بیمار فوت می کردند ، چیزی که هنوز هم بین اعراب بدوی معمول است . در پنجاه سال قبل ممکن بود یک چنین روش معالجه سبب اشمئزاز ما گردد ولی امروزه تعجب ما را از شناخت آنان از ماده آنتی بیوتیک و آشنایی آنان با تأثیر بعضی مواد زنده ای که بر علیه چرک عمل می کنند بر می انگیزد . این دانش « آنتی بیوتیکی » قله معرفت طبی اعراب را تا زمانیکه قله رفیع تری از پس آن سر بر نکشیده است ، به رخ ما می کشد .

همچنین طرز مداوای بیماران روحی ، کاملاً مدرن به نظر می رسد . مرض مانیا Manie  و بعضی دیگر اختلالات روحی را به وسیله تریاک مداوا می کردند . همانطور که اخیراً پزشکان اروپایی نیز می کنند . اضافه بر این صورتجلسه های طبی معالجات بیماری های روحی که از آن زمان به جای مانده است ، نشان می دهند ، که با روش جدید ما کاملاً مطابقت دارد و آن اینکه پزشک معالج سعی می کرده است خودش را به جای بیمار بگذارد ، او را و جهان فکری رنجورش را احساس و درک کند ، تا بتواند در صورت امکان کمکهای درمانی روانشناسی و طبی به او بدهد . روانشناسی پزشکی در نزد دانشمندان اسلامی ، حتی در موارد بیماری جسمی ، نقش مهمی بازی میکرده است . نوشته هایی که معالجات روانی ، موضوع آنان هستند ، خود بخشی را تشکیل می دهند . فیزیک دانی بزرگ به نام ابن الهیثم که در ابتدای تحصیل به علم طب پرداخته بود ، کتابی نوشته است به نام « تأثیر موزیک روی انسان و حیوان »  ابن سینا خواستار آن بود که با امکانات روانپزشکی معالجات دارویی تأیید شود ، تا اینکه قدرت دفاع داخلی بدن ، در مقابل مرض بالا رود و بدینوسیله روش طبی تکامل یابد . او می نویسد « ما باید در نظر داشته باشیم که موفقیت آمیزترین روش معالجه بیمار آنست که نیروهای فکری و ذهنی بیمار را نیز ، در مبارزه بر علیه بیماری تقویت و تهییج کنیم ، محیط بیمار را با صفا و با روح و با موسیقی مطبوع ترتیب دهیم و امکان همنشینی با کسانی که با آنان علاقه مند است را برایش فراهم کنیم » .

 

افزودن نظر

مطالب مندرج در این پایگاه فقط به منظور افزایش معلومات خوانندگان است و نیاز آنان را از مشاوره و مراجعه به پزشک مرتفع نمی کند.
© 1388-1389.کلیه حقوق این سایت متعلق به شرکت مهندسی پزشکی بزرگمهر حکیم می باشد.استفاده از مطالب سایت با ذکر و لینک مجله پزشکی مادر بلامانع است.