| طبابتهای عجیب فرانکی ها (فرنگی ها ) - قسمت هفدهم |
|
|
|
|
به کمک همین علم تشریح است که آن بیننده امین و آن مفسر ( تجزیه و ترکیب کننده ) بیطرف ، یعنی ابن النفیس ، اثبات می کند : 1- تغذیه قلب ( آنطور که تا آن زمان می گفتند ، بوسیله دهلیز چپ از داخل قلب صورت نمی گیرد ) ، بلکه بوسیله خونی که داخل سرخرگها ، که در بدنه قلب جریان دارند ، انجام میگیرد – بدین وسیله ابن النفیس اولین کسی است که سرخرگهای جدار قلب و در نتیجه گردش خون بدنه قلب و بالاخره تغذیه قلب را کشف کرد. 2- خون با فشار داخل ریه میشود ، تا اینکه در آنجا هوا بگیرد ، نه اینکه ریه از آن خون تغذیه کند (چیزیکه بعدها هاروی بخصوص تاکید میکند.) 3- بین سرخرگهای ریه و سیاهرگهای آن رابطه وجود دارد ، که گردش خون داخل ریه را سبب می شود ( چیزیکه بعدها کلمبو Colombo کشف اولین بار آنرا به حساب خودش می گذارد . ) 4- سیاهرگهای ریه نه با هوا و نه با دود پر شده است (طوریکه جالینوس معتقد بود و حتی جریان آن عیناً عکس جریانیست که جالینوس شرح داده است ) بلکه با خون . 5- جداره های سرخرگهای ریوی ضخیم تر از جداره سیاهرگهای آن هستند و حتی دارای دو جدارند . این کشفهای تاریخی ابن النفیس بودند که تا بحال جزو افتخارات زروت servet اسپانیائی به حساب می آمدند . و مهمتر از همه اینکه : 6-جداره میان قلب مشبک نیست ! بلکه گردش خون بدین ترتیب است : بین دو بخش راست و چپ قلب ، روزنه ای که رابطه برقرار کند وجود ندارد . چون این بخش قلب(جدار وسط دو دهلیز )بسته است . نه سوراخهای قابل رویت دارد ، طوریکه بعضی مدعی هستند ، و نه سوراخهای غیر قابل رویت ، طوریکه جالینوس معتقد بوده است. در اینجا چنین شبکه هایی اصلاً وجود ندارد و جنس این جداره وسط قلب ، به خصوص ضخیم است و هیچ تردیدی نیست که این خون وقتی رقیق گردید به وسیله سرخرگهای ریه باید به طرف ریه جریان یابد ، تا اینکه با فشار داخل ریه شده و با هوا آغشته گردد. تا اینکه ظریفترین اجزائش نیز تصفیه شوند . و بعد از این ، داخل سرخرگهای ریه جریان یابد تا اینکه وارد دهلیز چپ قلب گردد . بعداز اینکه با هوا آغشته شد ... بدینوسیله چنان آشکار و ساده و بی آلایش ، گردش کوچک خون شرح داده شده است . حتی تقریباً با همان لغاتی که بعدها میخائیل زروت Michaei Servet آنها را به کار خواهد برد ! تنها چیزیکه که زروت اسپانیایی بر اظهارات ابن النفیس اضافه میکند ، روشن شدن تیرگی رنگ خون در داخل سرخرگهای ریه است . از اینکه بگذریم ، تطابق این دو شرح گردش خون ، متحیر کننده است و این تحیر زیادتر میشود وقتی می بینیم به خصوص کتابی که ابن النفیس ، این کشفیاتش را در آن شرح داده است . کتاب تفسیر بر قانون ابن سینا – در اروپا آن اندازه مورد توجه قرار نگرفته بود که به زبان لاتین ترجمه شود . آیا این شباهتی که اکنون شرح دادیم بین ابن النفیس عرب و میخائیل زروت اسپانیائی اتفاقی است ؟ با اینکه میخائیل زروت اسپانیایی – که کتابهای تاریخ تا چندی قبل به عنوان کاشف گردش خون کوچک ، نامش را جزو نامدارانی که در علم طب ابدی شده اند یاد می کنند- تفسیر ابن النفیس بر قانون ابن سینا را می شناخته است ؟ میخائی زروت ( اسپانیایی : میگوئل زرود Miguel Servede ) در تاریخ 1509 میلادی در خانواده یکی از نجبا در شهر ویلانووا Villanueva در استان آراگون Arsgon ( شمال شرقی اسپانیا ) متولد شد . یعنی 18 سال بعد از اینکه اعراب اسلامی اسپانیا را ترک کردند و این درست در زمانی بود که مشاجره بر سر طرد و جلب اعراب ، که اکثریت را تشکیل میدادند ، با شدت در جریان بود . زمانی بود که سرزمین تخلیه شده و حیرت انگیز اسپانیا ، در اثر جنگ خراب شده بود ، این سرزمین مورد کینه ولی زیبا و فریبنده را ژرمنها تصاحب میکردند و اجباراً می بایست بقایای اعرابی که هنوز مانده بودند به تبعیت حکومت جدید درآورده شوند و زبان بینهایت خوش آهنگ این همسایگان مورد کینه ، مدتها بود که در نزد مسیحیان اروپا رسماً مد شده بود . به طوریکه کشیش شهر قرطبه اعتراض میکند و میگوید : آخ ، تمام جوانهای مسیحی که تا حدی از استعداد برخوردارند دیگر فقط زبان عربی حرف میزنند و کتابهای عربی می خوانند . آیا میگوئیل زرود که همشهری آرنالد Arnaldپزشک هم می بود ، که به تنهایی و بدون همکاری یک عرب یا کلیمی بتواند یک سری از کتابهای طب اسلامی را به آسانی ترجمه کند؟ از سیصدسال پیش تا آن زمان ، نوشته ها و رسالت عربی ، تمام کتابهای درسی دانشگاههای اروپا را تشکیل میدادند . آیا این گنجینه فکری و علمی غیر قابل مقایسه ، و متعلق به اعرابی که در جنگ شکست خورده اند ، ولی تمدنشان بینهایت حیرت انگیز است ، برای پیروزان جالب و فریبنده نیست، گرچه نزدیکی زیاد با آن خطراتی همراه داشته باشد ؟ خطرات ایدئولوژی که یکی از آن خطرات مثلاً آشنایی با توحید اسلامی است ، در برابر تثلیث مسیحیت ! به طوریکه میدانیم میگوئل زرود در 25 سالگی با کله شقی ، مخالفت خودش را با تثلیث ، یعنی با سه گانه دانستن خدا ( خدا !پدر عیسی ، عیسی و روح القدس) اعلام میکند .
او به زودی به مخالفت با تعلیمات کلیسا معروف شده ، شدیداً تهدید و فراری میشود. او با نام مستعار در چاپخانه ای در فرانسه ، پنهانی مشغول کار می شود . در آنجا مردی را می یابد که او در زندگی آینده میخائیل زرود موثر و تعیین کننده است . این شخص او را به برخورد انتقادی با فرهنگ و علوم و آثار اسلامی در اروپا ، تهییج می کند . این شخص که یک طبیب فرانسوی و آزاد از معتقدات مذهبی بود ، خودش نیز در کار مقایسه آثار پزشکای قدیم یونان ، با آثار پزشکی اسلامی بود . میخائیل زروت ( با نام مستعار ویلانو انوس الیاس Villanivanus Alias ) همچنان تصمیم می گیرد علم طب تحصیل کند و در پاریس ، وین و پادوا (ایتالیا) به آن می پردازد . میخائیل زروت که فعلاً با نام مستعار ، نوسینده کتابهای طبی ، و همچنین به شغل پزشکی مشغول ، و اضافه بر این پزشک مخصوص یکی از مقتدرترین شخصیتهای اروپا بود ، مسلماً تا حدی احساس تآمین میکرد . تا اینکه در سال 1551 میلادی با نوشته ای تحت عنوان « از گمراه کنندگان درباره تثلیث » در انتظار عام جلوه میکند و به زودی به چنگال سرنوشت دچار میشود. کالوین در همه جا آشوب برپا میکند که نویسنده این رساله همان زروت فراری است و وسیله بازرسانش او را دستگیر کرده در ژنو Genf به زندان می اندازد. او از درد شکستگی یکی از اعضاء بدن و قولنج در رنج و از نقائص دیگر جسمی که من از بیان آن شرم دارم ، با بدنی نیمخورده شپشها بود ، بدون یک پیراهن برای تعویض ، یا لباسهای پاره و در سرما لرزان ، کالوین را برای احقاق حق خود به مبارزه می طلبد ، با امید اینکه حق با اوست ، ولی نتیجه به قتل زروت بوسیله سوزاندن میانجامد . در سال 1553 میلادی در ژنو Genf او را زنده زنده با کتابش « رجعت مسیحیت » که تازه به چاپ رسیده بود ، میسوزانند . در همین کتاب است که زروت گردش کوچک خون را که معروفیت جهانی یافت شرح داده است . زروت با پشتکار تمام طب اسلامی را مورد بررسی قرار داد . او جوشانده مسهل عربی را با تئوری جالینوس درباره جوشانده مزاج ( صفرا ، زردآب ، بلغ و خون ) شدیداً به بحث و انتقاد میکشد . آیا در حین این عمل است که شرح ابن النفیس بر قانون ابن سینا بدستش میرسد ؟ کتابی که رونوشت آن امروزه در اسکوریال Escorial در شهر مادرید پایتخت اسپانیا حفاظت میشود . این هم یکی از کشفیات تمدن اسلامی بود که دانش مغرب زمین را مستقیماً تحت تأثیر قرار داد؟ و به خصوص جای تعجب است ، زروت که همیشه از ضربات مستقیم و انتقادیش ، کسی در امان نیست ، در اینجا هنگام تصحیح اشتباهات جالینوس ، در مورد گردش خون ، خودش مستقیماً کشف نکرده ، بلکه ترسیمی که ابن النفیس از گردش خون به جای گذاشته بود بدستش افتاده است . به همین جهت زروت از جالینوس ، آنطور که باید و شاید مستقیماً انتقاد نمی کند . با وجود اینکه جالینوس باندازه کافی نقاط ضعف دارد ، که میتوانست بر آن ضربات انتقادی علمی وارد کند . با وجود اینکه شرح ابن النفیس بر قانون ابن سینا ، بهترین شرحهای بیشماری است که بر آن نوشته شده ولی فقط در هندوستان مورد توجه قرار گرفت و ترجمه شد . نسخه عربی و خطی این کتاب در صدها کتابخانه اروپا و آسیا ، بدون توجه گرد گرفته مانده ، نه مورد توجه دانشمندان آسیایی دوران جدید ، نه مورد توجه دانشمندان غرب ، که مدعی شرق شناسی هستند قرار گرفت . تا اینکه به طور اتفاقی ، یک نفر که اضافه بر دانستن زبان عربی از موضوع هم به حد کافی سر رشته داشت ، بکشف آن گنجینه ای دست می یابد که ارزش آنرا صاحب اصلی اش یعنی ابن النفیس ، پیش بینی کرده بود : « اگر یقین نداشتم که نوشته من ده هزار سال بعد از من به قوت خود باقی خواهد ماند از نوشتن آن خودداری میکردم . » و آن خبرگزار ملاحظه کار اضافه کرده است : تعهد صدق این ادعا به عهده مدعی آنست . این داستان (ظاهراً )گم شدن و دوباره یافتن کشفیات یک دانشمند اسلامی قرن سیزدهم میلادی ، نشان میدهد که تا چه اندازه نظریات قاطع و قضاوتهائی که درباره تعیین ارزش علوم و طب اسلامی در اروپا میشود بی پایه ، سرسری و موقتی است . و اینکه بسیاری از دانشمندان اروپا ، با علاقه و بکرات علوم دوران تمدن اسلامی را ، چیزی طوطی واری و پیروی کورکورانه از دانش یونانیان می دانند ، تا چه اندازه بیهوده و عجولانه و پیشداوری سطحی است . آنچه بعدها تطاوی یافت ، ثابت میکند که دانشمندان اسلامی در بررسی ها انتقادی ، در ملاحظات دقیق ، در جستجوی دانش بودن بدون پیشداوریشان ، بی پرواتر و مصمم تر از دانشمندان مسیحی قرون وسطی بوده اند . بدون ملاحظه اینکه آیا کشفیاتشان با نظریات پیشینیان مطابقت داشته باشد یا نه . |




